ذبيح الله صفا
467
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در پايان دفتر ششم از مثنوى خاتمهيى از بهاء الدين سلطان ولد پسر مولوى ، و يا منسوب به او ، ديده مىشود و علاوه بر اين دفتر هفتمى از مثنوى موجود است كه در طبع مثنوى بنگاه خاور ( تهران 1319 شمسى از ص 426 ببعد ) بچاپ رسيد ، و تاريخ اختتام آن سال 670 هجريست : مثنوى هفتمين كز غيب جَست * ششصد و هفتاد تاريخ وَيَست و اگرچه از اين تاريخ دو سال بتاريخ فوت مولوى مانده ليكن با توجه بابيات آغاز دفتر مذكور و نيز با توجه بابيات خاتمهء دفتر ششم در صحت انتساب آن بمولوى ترديدى حاصل مىشود و معلوم نيست كه اين دفتر را مولوى خود سروده باشد . غير از اين دفتر الحاقى تتمّههاى ديگرى هم از مثنوى در دست داريم مثلا نجيب الدّين رضا از صوفيان قرن يازدهم در سال 1094 هجرى خاتمهيى براى مثنوى ترتيب داد و آن را « سبع المثانى » ناميد و باز همين كار را « الهىبخش » هندى متوفى بسال 1245 هجرى كرد . نكتهء ديگرى كه دربارهء مثنوى مولوى بايد درينجا افزوده شود آنست كه برخى اين منظومه را « صيقل الارواح » ناميده و براى اثبات مدّعاى خود بدين بيت از مثنوى استناد جستهاند : مثنوى كه صيقل الارواح بود * بازگشتش روز استفتاح بود ولى ازين بيت نام كتاب چنان كه انديشيدهاند مستفاد نمىشود بلكه تركيب صيقل ارواح درين بيت در مقام توصيف از « مثنوى » آمده است ، و خلاف آنچه تصوّر كردهاند در اين بيت كلمهء « مثنوى » طورى به كار رفته كه معلوم مىشود اسم خاص و علم است و بمعنى عام استعمال نشده و همين اسم را مولوى غالبا بعنوان نام منظومهء خويش به كار برده و در اغلب موارد از منظومهء خود آن را به صورت سادهء « مثنوى » و « اين مثنوى » معرّفى كرده است . از جانبى ديگر مىدانيم كه مولوى دفاتر منظوم خود را بنام « ضياء الحق حسام الدين » يعنى چلبى حسام الدّين مريد صديق خود كه املاء مثنوى را بر عهده داشت افتتاح مىكرد و هنگامى كه بدفتر ششم رسيد و بختام نزديك شد از راه حقگزارى آن را به چلبى حسام -